سیب آس چیست ؟
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

هر روز ببار ،هر روز بتاب مرا ببین،یک ستاره ام

دلم نوشت ؛ یک قطره ،یک دریاست ، فقط یک قطره ببار!
یک دانه،یک جنگله،فقط یک دانه بکار!
یک ستاره،یک خورشیده ! فقط هر روز بتاب !
تو جاودانه ای ،به دنبال جاودانگی نباش!

مرا ببین؛یک قطره ام!به دنبال وسیع شدن،بی مرز شدن،تر شدن و با تو و دیگری دریا شدن! چه گوهری گرانبهاتر از نگین چشم های توست؟که با آن شاهد شگفتی های آفرینشی! با آن رنگ های خیال انگیز آسمان را ،گیاهان را،پرندگان را و ماهیان را می بینی!
مرا ببین،یک دانه ام،به دنبال حیات،سبز شدن،قد کشیدن و میوه شدن،به دنبال رسیدن به شهد گل ها،به دنبال ریشه شدن،چه نعمتی بالاتر از دست های کمیاگر توست که با آن می توان چید،با آن می توان ساخت،با آن می توان نوازش کرد و با آن می توان کاشت !
مرا ببین،یک ستاره ام،به دنبال تابیدن،گرم شدن،افروختن،به دنبال روشن شدن و تجلی در سایه ها،چه حادثه مهم تر از نفس های توست که با آمد و شدشان،نبض حیات را می نوازند و تو را به همه ذرات هستی بخش متصل می کنند،نوری که با آن می توان دید،با آن می توان شناخت و با آن می توان امیدوار بود که زندگی،بی تاب تابیدن ماست و به تابش ما محتاج است.لحظه به لحظه و ما به این باور،نیازمندیم،نفس به نفس!تا خورشید بماند و بتابد،تا زمین سبز شود و بچرخد، تا آسمان بخواهد و ببارد!

     
 
     

برای شروع،وقت را دریاب!نقطه شروع همان جایی است که هم اینک تو آنجایی!هر جا که باشی،تا بی نهایت،یک با توست. هر باور در تو ،به قدرت زندگی،صفری است در برابر یک وجود،صفری که با اضافه شدن در مقابل یک وجود،ارزش معنوی تو را،بالا و بالاتر می برد،هر اتفاقی،چه غمبار و چه تلخ،چه سخت و چه دشوار،زمانی که برتو حادث می شود در برابر وجود تو ناچیز است.تو در هر شرایطی که متولد شده باشی در هر طبقه یا خانواده ای ،با هر گذشته و خاطراتی،با هر پیشینه و تاریخچه شخصی،چه ناخوشایند باشد و چه به ظاهر کم ارزش یا بی ارزش باز در برابر وجودی که همیشه با تو هست،بیرنگ است،رنج ها و دردها،در برابر عظمت وجود،محو می شوند و سایه ای بی هویت اند.آن چه همواره از آن توست و هیچ کس نمی تواند آن را از تو بگیرد و نابود کند،یا حذف کند،وجودی است که جوهر خلاقیت و آفرینندگی است و تو با آگاهی از آن می توانی به ارزش والای خود پی ببری و هرگز خود را حقیر و کم ارزش نپنداری!این آگاهی سبب می شود که دلت وسیع شود و روحت بوزد و پرواز کند و هر چه بخواهی برایت ممکن شود و از همان لحظه آگاهی،آغاز کنی و انسانی تازه شوی،به گونه ای که احساس کنی می توانی از هر جایی آغاز کنی و نترسی از پیش رفتن و حرکت به سمت لحظه های ناب حیات!
در زیر لایه های پنهان روح تو،گوهر وجود،در انتظار کشف توست.تنها با حضور در هر لحظه می توانی ظهور با شکوهش را نظاره کنی!روح تو،تنهاست،نه به خاطر آنکه دیگری تو را نمی فهمد،نه به خاطر آنکه کسی او را رنجاند،نه به خاطر مشکلات مادی،نه به خاطر پدر و مادرت با همسرت یا جامعه و سرزمینت،به خاطر اینکه تو هرگز به اعماق روحت سفر نکرده و یا گوهروجودت ملاقات نکرده ای!


گوهر وجود تو،با بود تو،در هر ثانیه،به وجود نزدیک می شود و می تواند با لمس آنچه می بیند و می شنود یکی شود!اینجاست که کودک عشق پابر دیوار دل می کوبد و به یادت می آورد که من عشقتم،همانی که با تو و در تو زاده شدم،همان کودکی که نوازش می خواست،به دنبال لذت و شادی بود و به هر آنچه اورا راضی می کرد دل می بست،کودک عشقت را دوباره متولد کن!کودک عشق،می خندد،دست میزند،پا می کوبد و این گونه ابراز می کند!کودک عشق،هر گاه گرسنه شد می خورد،هر گاه تشنه شد،می نوشد و هر گاه لذت می برد،پا می کوبد و بی تابی می کند!و این گونه از حواسش،سپاسگزاری می کند!او نمی گوید، می خواهم،فقط می خواهد و عمل می کند.به سمت آنچه می خواهد جذب می شود و در آن فرو می رود،به گونه ای که گویی بخشی از همان چیزی است که به سمت آن جذب می شده،کودک عشق،نمی گوید نمی خواهم،قضاوتی ندارد فقط از آن چیزی که جذبش نمی کند،فاصله میگیرد و به دنبال احساسش حرکت می کند،به گونه ای که آنچه ناخوشایندش بود،حتی در خاطره اش ثبت نمی شود و در یادش نمی ماند!
کودک عشق،فردا را نمیشناسد،دیروز را نمی داند،فقط زنده است و زندگی را می چشد،روزها را نمی شمرد و با کسی مسابقه نمی دهد،تازه تازه می چیند و به همان اندازه که دلش می طلبد،دریافت می کند و حوصله گریه کردن ندارد به هر بهانه ای می خندد و بی بهانه،می بخشد،کودک عشق،نمی داند که میبخشد،فقط می بخشد،نمی داند معصوم است،فقط معصوم است،نمی داند فریب چیست!گاهی فریب می خورد،و نمی داند چیست پس مجازات نمی کند و خیلی نمی داند خود پاکی است،خود زیبایی است،خود عشق است!کودک عشق اعتماد می کند چون در وجودش به احساسی که از تولد با اوست نزدیک است، این احساس به او القا می کند که همه چیز در برکت و امنیت است و کسی با اوست،او را نمیشناسد،او را ندیده و نخوانده ،فقط می داند،کسی با اوست،وکسی با او هست!


کودک عشق ،نمی داند که می داند و همین ندانستن،جوهر دانایی است ! مثل ندانستن خاک که دانه را سبز می کند.نمی داند چگونه و این ندانستن بستری برای رویش دانه ها می شود!مثل ندانستن خورشید که نمی داند چگونه می تابد ،ولی نور حیات بخشش،جوهر زندگی است.مثل ندانستن باد،ابر و باران که نمی دانند چگونه می وزند و در هم می شوند و می بارند ولی زندگی می آفرینند!
مثل ندانستن عشق ،که ناگهان جذب می کند،حرکت می کند و وجود را به وجوشش می آورد.مثل ندانستن از مرگ که حادث می شود و قالبی والاتر برای وجود می سازد،مثل ندانستن از هستی،که نمی دانی از کجا لبریزت می کند و تو را به کجا میبرد و چرا می آورد و چرا می برد و همه رمز زیبایی اش در همین ندانستگی است!


کودک عشق،در بند تملک نیست!هرگز نمی پرسد که برکاتش بر چه کس یا کسانی میبارد،او می داند که برکاتش می بارد ولی نمی داند چرا و چگونه ،ولی همواره از عشق ورزیدن،پاداش می گیرد،پاداشش،شادی است و سرریزی انرژی حیات بخش کیهانی، ایجاد جنبش و حرکت و جذب هرچه نیکی و زیبایی است.کودک عشق،ریشه توست،ریشه ها به فرمان هیچ کس نیستند.ریشه ها به دنبال نور و آب در حرکتند و هر مانعی را در می نوردند تا به نوازش نورو به مهر آب برسند.


اگر کودک عشق را با تعاریف حبس کنیم!یا با تهدید حذف کنیم یا با بی توجهی فراموشش کنیم،باز هم از روزنه ای در قلب ما نفوذ می کند و دلمان را به سوی یگانگی و وحدت با ذرات همسوی خویش،جذب می کند!کودک عشق،همه زبان را می فهمد،همه مرز ها را محو می کند،همه جهانیان را در آغوش می گیرد،هیچ کس برایش غربیه نیست!همه هستی ما در اوست! و مادر او همه هستی است!
کودک عشق،به دنبال نتیجه نیست،او فقط در راه است،او به زمان روشنی نمی اندیشد فقط به دنبال روشنی لحظه به لحظه گام بر می دارد،او به زمان صلح نمی اندیشد،فقط کلمه به کلمه ،از عشق و دوستی می گوید و محبت می کند،او به زمان موفقیت فکر نمی کند ،فقط،مدام و پیوسته عمل می کند حتی اگر زمین بخورد یا به مانعی بر خورد کند بر می خیزد و ادامه می دهد ،گاهی با سرعت کمتر ،گاهی با تاخیر و گاهی با سختی ،ولی باز پیش می رود.


کودک عشق،بزرگی است که نزدیکترین کسانش او را رها کرده اند،مسخره اش کرده اند و قدرتش را،به بازی گرفته اند!تفسیرش کرده اند طردش کرده اند.بر او سنگ زده اند،تکفیرش کرده اند ،کودک عشق،طفلی است که کوچکش پیداشته اند،تحقیرش کرده اند،او را بی سواد و بی اصالت گفته اند ،کودک عشق همواره با دشنام گویان مهربان بوده، با زبانی خوش سخن گفته و با خلقی عظیم از دشمنانش هم ،دل برده است.کودک عشق،همیشه کودک بوده است.همیشه معصوم مانده است وهمیشه ستودنی است.
پس تو،یک قطره نیستی،دریایی!و یک دانه نیستی جنگلی و یک ستاره نیستی،خورشیدی اگر هر روز بباری!اگرهر روز بکاری!اگر هر روز بتابی!

 
لطفا www.sibeas.com راببینید
 
لطفا برای دیدن کهکشان اینجا کلیک کنید
لطفا برای دیدن آسمان اینجا کلیک کنید
لطفا برای دیدن ماه اینجا کلیک کنید